برخی از سخنان مولا امام حسین (ع) با گوش هایمان آشناست اما کمتر مجالی پیش آمده که کمی عمیق تر به آن فکر کنیم. این سخنان سرشار از نکته ها و درس هایی پیرامون عدم ظلم پذیری، انسانیت، آزادگی، قیام جهت برپایی عدالت، توکل و امید به خداوند و پایداری تا آخرین نفس و قطره ی خون در راه حق است که بار دیگر آنها را با هم بازخوانی می کنیم.
امام حسین (ع) به برادرشان محمد ابن حنفیه در مورد هدف قیام خود می نویسند:
... إنی لَم اَخرُج اَشَراً وَ لا بَطَرَاً وَ لا مُفسِداً وَ لا ظالماً و اِنَّما خَرَجتُ لِطلَب الِاصلاح فی اُمَّهِ جَدّی وأبی صلّی اللّهُ علیه و الهِ ،اُریدُ اَن امُرَ بالمَعروُفِ وَ اَنهی عَن المُنکَر وَ اسیرُ بسیرَه جِدّی وَاَبی ...
«من به منظور شرارت و قدرت طلبی و ظلم و تعدی قیام نمی کنم من فقط با هدف اصلاح در میان امت جدم قیام نموده ام ، و اراده ام جز امر به معروف و نهی از منکر نیست و راهم نیز راه جدم پیامبر و پدرم علی بن ابی طالب است ...»
روشن ترین پیامی که می شود از این سخن نورانی برداشت کرد ضرورت اقدام عملی به فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر یعنی یکی از اجتماعی ترین واجبات دینی است که در زمان امام حسین (ع)، این فریضه در نفی، ایستادگی و قیام علیه حکومت نا حق یزید تجلی پیدا می کرد .چرا که حکومت یزید جدای از اینکه بر خلاف مفاد صلح امام حسن (ع) با معاویه برپا شده، علناً و آشکاراً حلال خداوند را حرام و حرام او را حلال شمرده و به فسق و فجور و فساد شهره بود. لذا حضرت حاضر نشد در مقابل این تجسم طاغوت زمان سر فرود آورده و با او بیعت نماید.
مَن رَای سلطاناً جِائراً مستحِلاً لِحُرُم اَلله ...
امام حسین(ع) در مقابل ظلم و جورِ حکومتِ نا حق یزید فرمودند «هیئت من الذله» و سر فرود آوردن در مقابل طاغوت زمان را ذلت و خواری برشمردند.
ما رسولان خود را با دلائل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب آسماني و ميزان شناسايي حق و قوانين عادلانه نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند و آهن را نازل كرديم كه در آن قوت شديدي است، منافعي براي مردم، تا خداوند بداند چه كسي او و رسولانش را ياري ميكنند، بيآن كه او را ببينند، خداوند قوي و شكستناپذير است.
از آيه مذكور بر ميآيد كه خداوند متعال پذيرش ظلم از ناحيه انسان را سرزنش كرده و تأكيد ميكند كه انسان در برابر بيعدالتي و ظلم نبايد ساكت شود،بلكه قرآن كريم در جايي ديگر عزت را تنها از آن خدا و رسول و مؤمنان ميداند و ميفرمايد: «... ولِلّهِ العِزَّةُ ولِرَسولِهِ ولِلمُؤمِنينَ ولـَكِنَّ المُنـَفِقينَ لا يَعلَمون; (منافقون،8)...و عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است; ولي منافقان نميدانند.»
در روايات اسلامي نيز تأكيد شده كه مؤمن حق ندارد ذلت را بپذيرد،چنان كه پيامبر گراميميفرمايد: «هيچ مؤمني حق ندارد نفس خود را ذليل و خوار بشمارد.» (وسائل الشيعه، شيخ حر عاملي، ج 16، ص 158، مؤسسه آل البيت)
حضرت علي (ع) به امام حسين (ع) وصيت فرمود: «نفست را از هر زبوني و پستي دور بدار هر چند تو را به نعمتهاي بيشمار رساند; زيرا هرگز برابر آن چه از نفس خويش صرف ميكني به عوض نخواهي يافت و بنده ديگري مباش كه خداوند تو را آزاد گردانيده است.» (شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 16، ص 93)
بنابراين، امام حسين(ع)كه پرورش يافته و از خاندان عصمت و طهارت است، در مقابل ظلم و ستمهاي دشمنان اسلام و پيامبر گرامياز خود ذلت نشان نداد. (تفسیر نمونه، آيت اللّه مكارم شيرازي و ديگران، ج 3، ص 434; ج 18، ص 187 ـ 198)
در روزگار کنونی ذلت واقعی ننگ همراهی و هم پیالگی با کشوریست که خون میلیون ها انسان از زن و مرد کودک و پیر و جوان از دستانش میچکد و حیله گری و ظلم و ستم او بر مردمان جهان پوشیده نیست. لذا در انقلاب های اخیر منطقه و در موج های سهمگین بیداری اسلامی شعار «هیهات من الذله» را بسیار شنیده ایم و می شنویم چرا که مردم این کشور ها به خوبی درک کرده اند که همراهی و دوستی با منفور ترین و ظالم ترین کشور جهان عین ذلت و خواری است.
از جمله پیام های دیگر امام حسین ع این سخن است که «اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید» بدین معنی که هر فرد جدای از اینکه پیرو کدام مسلک و مرام و دین باشد اگر به باطن و فطرت و وجدان خویش رجوع کند میتواند حق را از باطل بشناسد و این امر او را در جهت شناسایی و دفاع از حق و غلبه ی بر ظلم و نا حق یاری مینماید.آزادگی یعنی توسل جستن به فطرت و جدان درونی و انتخاب راه حق.
این روزها طاغوت برای خودش تجسمی دارد و هرکس جزء اعوان انثار آن می شود از طریق آزادگی به دور می افتد... این روزها تجسم طاغوت امریکاست و هر دولتی که به دامانش دست یازیده محکوم به شکست شده از حسنی مبارک گرفته تا قذافی همگی به جرم تولی به طاغوت و عدم تبری از آن محکوم به شکست شده اند و می رسد روزی که نوبت آل خلیفه و بعد هم نوبت بزرگترین نوکر آمریکا آل سعود شود.آل خلیفه و خصوصا آل سعود که مدعی خادمی ام القریِ اسلام است ودم از مسلمانی میزنند از اسلام جز پوستینی پوسیده بر تن ندارند که همان را هم بر تن کرده اند تا جسم پلید و متعفن خود را که کرم طاغوت آن را خورده است بپوشانند. لذا مسلمانی شان تنها استوار بر آداب ظاهریست، نه مغزی دارد و نه متکی بر آزادگی و رهایی از ظلم و طاغوت است.
پیام هایی که امام حسین (ع) در آن شرایط به دوستان و خویشان و خانواده ی خود می داد پس از گذشت ۱۴ قرن بهترین راهنما و چراغ راه قیام کنندگان در برابر طاغوت های زمان است . اما حسین(ع) می فرماید: «مرگ در مسیر عزت حیات جاودان است» و از این منظر تمامی مجاهدان را به بذل جان خویش در راه عقیده و آرمان و عدم تظلم در برابر طاغوت های جور و ستم زمان فرا می خواند و ایشان را به حیات ابدی که نصیب مجاهدین راه حق است مژده می دهد.
همچنین امام حسین(ع) خطاب به خواهر بزرگوار خود می فرمایند: «مبادا شیطان صبر و شکیبایی تو را از بین ببرد» و در این راستا تمامی مجاهدین را به صبر و پایداری و استقامت جهت نیل به اهداف بلند خویش فراخوانده و کم صبری و ناامیدی در این راه را از ناحیه ی شیطان میداند. چرا که طاغوت های زمانه همگی ساخته ی دستان شیطان هستند و شیطان تاب تحمل قیام آزادی خواهان و عدالت طلبان را در برابر ساخته ی دست خویش ندارد لذا به هر حربه ای متوسل می شود تا صبر و استقامت پایمردان راه حق را که هدفشان فرونشاندن و به خاک کشانیدن طاغوت هاست را متزلزل کرده و آن ها را از نیل به این هدف باز دارد. خواه به ضرب شمشیر و تیر و کمان باشد خواه با تیزی نیزه و خواه با تیر سه شعبه و عمود آهن و خواه با به آتش کشیدن خیمه ها و بستن دست ها و خرابه نشین کردن و خواه به مجلس بزم بردن و تشت زرین نشان دادن و خواه .... خواه با تیر و تفنگ و گلوله و زندان و شکنجه و قتل عام و گاز اشک آور و ... طاغوت تمام تلاش خود را برای متزلزل کردن صبر وپایداری مجاهدین به کار میبندد حال با هر حربه ای که به دستش در آید، فرقی نمی کند.
امام (ع) در آخرین لحظات قبل از شهادت می فرمایند: «خداوندا من تسلیم امر تو هستم و معبودی جز تو نمی شناسم و نمی پرستم و تو فریاد رس فریاد رسانی» نکته ای که امام در این سخنان به مجاهدین و عدالتخواهان توصیه میکند این است که تنها کسی که شایسته ی سر فرود آوردن و تسلیم شدن است خداوند و معبود حیقیقی انسان هاست.کسی که سر در برابر معبود فرو می آورد سر فراز به آسمان می شتابد. در حقیقت عبودیت در مقابل پروردگار موجب سر فرازی و عبودیت در برابر طاغوت موجب خواری و زبونی است و نمونه ی آن رااین روزها به خوبی در سرانجام سرنهادگان به دربار طاغوت زمان دیده ایم و روشن ترین مثال آن قذافی و سرانجام او که همه به خفت و زبونی و خواری او در زمان مرگ اشاره می کنند.
مسئله دیگری که جزو درس های قیام عاشوراست ضرورت برعهده گرفتن گوشه ای از مسئولیت ها و تقسیم آنها برای نیل به پیروزی است که این را می توان از کارکرد هر فرد در سپاه امام حسین (ع) برداشت کرد. در آن سپاه، حسین(ع) فرمانده است و هرکس اذن رفتن به میدان را از او باز می جوید و ابالفضل(ع) علمدار است و سقا و باقی، رزمندگان اند و علی اصغر وظیفه اش تمام کردن اتمام حجت است و زینب (س) ستون اصلی خیمه ها و تکیه گاه بازماندگان و مرهم درد های سوختگان و سجاد(ع) مفسر و مبلغ کربلا و ... در سپاه حسین (ع) هر کس وظیفه ای بر دوش گرفته ، استقامت در برابر طاغوت، کوچک و بزرگ و پیر و جوان و شیرخواره و زن و بچه و کودک سه ساله نمی شناسد... هرکس به قدر طاقتش در برابر طاغوت می ایستد و می شود خار چشم دشمنان.
و در زمانه حاضر ایستادگی در برابر طاغوت سهم همه ماست چه با قلم، چه با دوربین، چه با سنگی که به سوی تانک های سعودی پرتاب می کنیم و چه نفس سوخته ای که در دود گازهای اشک آور می کشیم چه با چادرهایی که در کوچه ها به خاک و خون می کشیم و چه با گلوله هایی که با سینه مان سپرشان می شویم و چه با تمام استخوان هایمان که زیر ماشین های نظامیان مزدور طاغوت شکسته می شوند و چه با فریاد هایی که از حنجره ی مان بر می خیزد و چه و چه وچه... و اینها تقسیم مسئولیت های ماست که برگرفته از درس های عاشوراست و این روزها خوب با جان و دل درکش می کنیم ...
و در پایان قیام حسین(ع) به ما می آموزد که مولا نیامده بود که دشمن را به زور شمشیر و نیزه و تیر و کمان بکشد و بر او پیروز شود حسین آمده است تا با خون خود سیلابی به پا کند که در طول تاریخ پایه کاخ های طاغوت زمانه را سست کند و آنها را در هم بپیچد و چه نیکو شریعتی در مورد شهادت مولا حسین(ع) می نویسد: امام حسین علیه السلام یك شهید است كه حتى پیش از كشته شدن خویش به شهادت رسیده است؛ نه در گودى قتلگاه، بلكه در درون خانه خویش، از آن لحظه كه به دعوت ولید - حاكم مدینه - كه از او بیعت مطالبه مى كرد، «نه» گفت، این، «نه» طرد و نفى چیزى بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسین شهید است.
مقدمه
ملتها تمايل ذاتي به آزادي دارند، ولي گاهي اين تمايل سرکوب شده و در حال رکود به سر ميبرند بيدار ساختن چنين ملتي مصداق تربيت است، همانگونه که شهيد مطهري فرموده است: «تربيت عبارت است از پرورش دادن، يعني استعدادهاي درونياي را كه بالقوه در يك شيء موجود است به فعليت در آوردن و پروردن. و لهذا تربيت فقط در مورد جاندارها يعني گياه و حيوان و انسان صادق است.»
امام حسين (ع) هدف از قيامش را اصلاح و تربيت امت جدش بيان فرمود 2 و چون اين قيام خالصانه و براي خدا بود به زودي نتيجه داد و تا امروز نيز نتيجه ميدهد، بدون شک در عصر ما قيام سرخ عاشورا بر زندگي شيعيان تاثير شگرفي داشته است تا آنجا که امروزه بسياري از قيامها متاثر از قيام مقدس کربلا است. قيام عاشورا تكرار درس آزاد زيستن و آموزش حرفة آدم بودن است كه پيامبر (ص) به ارمغان آورده بود، عاشورا تقابل دو جريان است كه منطق يكي خون و عشق و منطق ديگري زر, زور, تزوير, فريب و نيرنگ و سركشي در برابر داد و عدل است, يكي از سلالة ابراهيم و طغيانش در برابر بت و بتگري و ديگري از سلالة نمرود و طغيانش بر ضد خدا و توحيد بود. عاشورا با اين منطق به وجود آمد و آثار فراوان داشت. که از مهمترين آثار مكتب تربيتي كربلا اين بود كه انسانها را بيدار ساخت، عاشورا و كربلايي پديد آورد كه در همه جا تحقق پذير خواهد بود: «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا و كل شهر محرم» پيام عاشورا اين است كه در هر جا يزيدي باشد، و مردم را به ذلت و بردگي بكشاند بايد بهپاخاست و خود را نجات داد، از اين رو بسياري از انقلابها، آثار و نتيجة قيام خونين عاشورا است، لذا هر قيام و انقلابي كه بيشتر رنگ حسيني داشته باشد موفقتر خواهد بود؛ در زير به چند نمونه اشاره ميگردد.
1. انقلاب امام خميني ره
انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام راحل ره يكي از انقلابهايي است كه هيچ كس گمان نميكرد در برابر آن همه دشمن، بدون امکانات به پيروزي برسد. اين انقلاب به پيروزي رسيد و حکومت چند هزار ساله را فرو ريخت، عمدهترين نقاط قوت اين انقلاب را ميتوان در موارد ذيل خلاصه کرد:
1. تکيه بر ايمان. انقلاب اسلامي مانند قيام عاشورا تنها تکيهگاه آن انقلاب بر ايمان و خون شهيدان بود، از اين رو زود به پيروزي رسيد، رهبر انقلاب: حضرت امام خميني (ره) با الگوگيري از عاشورا اين انقلاب را مديون رشادتهاي عاشورا ميداند و ميفرمايد: «اگر قيام سيدالشهدا(ع) نبود، امروز هم ما نميتوانستيم پيروز بشويم. تمام اين وحدت كلمهاي كه مبدأ پيروزي ما شد، براي خاطر اين مجالس عزا و اين مجالس سوگواري و اين مجالس تبليغ و ترويج اسلام شد.» 3
2. فداکاري. انقلابي که به رهبري امام خميني(ره) به پيروزي رسيد، مملو از رشادت در راه آزادي و رهايي از چنگال ستمگر و طاغوت بود، يکي از رمزهايش فداکاري در راه آزادي بود که از انقلاب کربلا ناشي شده بود، امام خميني(ره) در سخنراني در ميان جمعي از روحانيان به مناسبت شهادت شهيد اشرفي اصفهاني ميگويد: «ملت ما از طفل شش ماهه تا پيرمرد هشتاد ساله را در راه خدا فدا کرد واين اقتدا به بزرگمرد تاريخ، حضرت سيد الشهدا ـ سلام الله عليه ـ است.
حضرت سيد الشهدا ـ سلام الله عليه ـ به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حکومت جائر چه بايد کرد.» 4
امام خميني (ره) با تمام وجود انقلاب كربلا و عاشورا را سرمشق قرار داده بود و از اين رو قيام خود را جلوه و پرتوي از نهضت مقدس عاشورا ميداند و ميگويد: «اين نهضت پرتوي است از نهضت عاشورا.» 5
در سخن ديگري ميفرمايد: «انقلاب اسلامي ايران، پرتوي از عاشورا و انقلاب عظيم الهي آن است.»6
وقتی امام خمينی(ره) نهضت خويش را پرتوي از نهضت عاشورا ميداند، اگر عاشورا نبود، جلوه و پرتوي وجود نداشت. زيرا تا آفتاب و مهتاب نباشد، پرتوي برايش معنا ندارد.
2. نهضت سيد جمال الدين
سيد جمالالدين مصلح و بيدار گر جهان اسلام است، استاد مطهري(ره) در بارهاش فرموده است: «بدون ترديد سلسله جنبان نهضتهاي اصلاحي صد سالة اخير, سيد جمالالدين اسد آبادي معروف به افغاني است. او بود كه بيدار سازي را در كشورهاي اسلامي آغاز كرد, دردهاي اجتماعي مسلمين را با واقع بيني خاصي بازگو نمود, راه اصلاح و چاره جويي را نشان داد.» 7
او پيشگام نهضتهاي اسلامي و نخستين حركات انقلابي در جهان اسلام به او ميرسد. يکي از نويسندگان عرب مينويسد: «جمالالدين الافغاني هو رائد الحرکة الاصلاحية، و باعث نهضة الاسلامية» 8
و حتي نهضت تنباكو نيز با پيشنهاد او شكل ميگيرد، وي در نامهاي خطاب به ميرزاي شيرازي مينويسد: «اين سخن حق است که تو قافله سالار گروه بر حق (شيعه) و يگانه روح و جاني هستي که در تن تمام آنها دميده شدهاي؛ به طوري كه هيچکس از ايشان جز به اتکاي تو پايداري ندارد، و به هيچکس غير از تو (اينطور متفقا) روي تمايل نشان نميدهند؛ پس اگر قيام کني همه يکجا و به يک حرکت به جنبش آيند، و نهضت نمايند و سخنانشان بر همه چيره گردد! و اگر به جاي بنشيني و سکوت پيشه کني، بيگمان «تمام افراد همين ملت غيور» خود را در پس پردههاي ترس و زبوني محبوس کنند و سستترين منطقها شعار آنان گردد.» 9
سيد جمال الدين را که همه سلسله دار جنبشهاي آزادي بخش اسلامي ميدانند، خود در مورد امام حسين جملة زيبايي دارد وي ميگويد: اسلام به دست پيامبر(ص) پايهگذاري گرديد ولي بقا و استمرار آن با قيام حسين تامين شد، «الاسلام، محمدي الحدوث و حسيني البقاء و الاستمرار.» 10
اگر امام حسين(ع) قيام نميکرد اسلام استمرار نمييافت که اين مضمون سخن بلند امام حسين(ع) است که فرمود: اگر امت به سرپرستي همانند يزيد مبتلا شوند، بايد با اسلام خدا حافظي کرد و ديگر از اسلام چيزي باقي نخواهد ماند. 11 سيد جمالالدين با همين درک، خويش را وقف جهان اسلام کرد او از امام حسين(ع) آموخته بود که اگر بخواهد اسلام باقي باشد، بايد زن، فرزند و همه چيز را در راه اسلام داد، او بدين جهت بدون مطرح کردن مذهب و کشور، خود را براي جهان اسلام وقف و قرباني کرد وي نه همسري انتخاب نمود و نه تشکيل خانواده داد بلکه حسين وار به اصلاح امت پيامبر(ص) با اين شعار و درک از حسين(ع) آغاز نمود و ملتها را بيدار کرد.
3. نهضت گاندي
گاندي كسي است كه ملت هند را از زير يوغ استعمار پير انگليس نجات بخشيد و ميليونها انسان را از اسارت آزاد کرد و استقلال را برايشان به ارمغان آورد و اگر گاندي نبود، شايد سالهاي متمادي هند زير سيطرة استعمار انگليس به سر برده و همة سرمايةشان را به غارت ميبرد و آنان را از باسواد شدن و دانش دور نگه ميداشت ولي گاندي قيام کرد و به همة اين زبونيها پايان بخشيد، مهمترين و الهام بخشترين الگوي او قيام مقدس عاشورا بوده است، چنانکه گاندي الگوي انقلابش را قيام مقدس كربلا ميداند و به شاگردي مكتب سرخ امام حسين(ع) مينازد، او ميگويد: «من براي مردم هند چيز تازهاي نياوردم، فقط نتيجهاي كه از مطالعات و تحقيقات در بارة تاريخ زندگي قهرمانان كربلا به دست آورده بودم، ارمغان ملت هند كردم، اگر بخواهيم هند را نجات دهيم، واجب است همة ما راهي را بپيماييم كه حسين بن علي(ع) پيمود.» 12
راهي که امام حسين(ع) پيمود، مبارزه در برابر كساني بود که خود را حامي مردم و اسلام قلمداد ميکردند، همان گونه که استعمار انگليس نيز خود را حامي ملت هند قلمداد ميکرد.
امام حسين(ع) قيام کرد و امت اسلام را نجات داد مردان آزادة فراوان تربيت کرد و گاندي از او پيروي کرد براي ملت هند آزادي را به ارمغان آود. گاندي در سخن ديگرش ميگويد: «من زندگي امام حسين آن شهيد بزرگ اسلام را بهدقت خواندهام و توجه کافي بهصفحات کربلا نمودهام و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد يک کشور پيروز گردد، بايستي از سرمشق امام حسين(ع) پيروي کند.» 13
4. نهضت آزادي بخش پاكستان
يكي از كساني كه در كشور پاكستان از احترام زيادي برخوردار است محمدعلي جناح كسي است كه رهبري استقلال پاكستان را بر عهده داشت «محمدعلي جناح براي پاکستانيها قائد اعظم يا «رهبر بزرگ» است. او وکيلي تحصيلکردة بريتانيا بود و هنگامي که شبه قارة هند خواستار استقلال از سلطة اين کشور شد، او رهبري مسلمانان را در مبارزه براي تشکيل کشوري مسلمان به عهده گرفت.» 14
وي نيز دربارة قيام عاشورا چنين ميگويد: «هيچ نمونهاي از شجاعت، بهتر از امام حسين(ع) از لحاظ فداكاري و تهور، در عالم پيدا نميشود، به عقيدة من تمام مسلمانان بايد از سرمشق اين شهيدي كه خود را در سرزمين عراق قرباني كرد، پيروي نمايند.» 15
نظر علامه اقبال لاهوري
علامه اقبال يكي ديگر از آزادانديشان پاکستان، همة مسلمانان را وامدار مكتب عاشورا ميداند. او قيام عاشورا جلوة عشق ميداند و نبرد امام حسين(ع) را در آغاز نبرد ميان عقل و عشق ميداند زيرا اگر امام(ع) به دستور عقل حرکت ميکرد، عقل چنين اجازه نميداد که با هفتاد دو تن دوستانش که به تعبير علامه اقبال با يزدان هم عدد بودند، در برابر سيل جمعيت قد علم کند. اين کار عشق است که ناممکن را ممکن ميسازد زيرا «عقل در پيچاک اسباب و علل» ميپيچد در حالي که «عشق چوگان باز ميدان عمل» است. بسياري از اهل سنت به خود اجازه نميدهند تا در بارة يزيد چيز ناخوشايندي بگويند، ولي سخن زيباي علامه اقبال که امام حسين(ع) را خوب شناخته است ميفرمايد: «موسي و فرعون و شبير و يزيد» همان گونه که موسي را در برابر فرعون قرار ميدهد، امام حسين(ع) را در برابر يزيد علم ميکند يعني اينکه امام حسين(ع) کار موسايي ميکند و يزيد کار فرعوني. از اين رو در ادامه ميسرايد: «زنده حق از قوت شبيري است».
و در جواب اين سؤال و شبهه که آيا امام حسين(ع) براي رسيدن به قدرت قيام کرد يا براي احياي مکتب جدش رسول خدا؛ چنين پاسخ ميدهد:
«مدعايش سلطنت بودي اگر خود نکردي با چنين سامان سفر»
همانگونه که چارلز ديکنس ميگويد: «اگر منظور امام حسين(ع) جنگ در راه خواستههاي دنيايي خود بود من نميفهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش بههمراه او بودند، پس عقل حکم مينمايد که او فقط بهخاطر اسلام فداکاري خويش را انجام داد.» 16
علامه اقبال نيز ميگويد: اگر او در پي رسيدن به حکومت بود، با چنين سامان به سفر نميپرداخت (زنان و کودکان را با خود نميبرد!) و بالاخره ميسرايد:
«ما سوالله را مسلمان بنده نيست پيش فرعوني سرش افکنده نيست»
اين سخنها و درسها را از ريختن خون حسين(ع) ميگيرد که ميگويد:
«خون او تفسير اين اسرار کرد ملت خوابيده را بيدار کرد.»
تا بدانجا اين رابطه و درس گرفتنها اوج ميگيرد که علامه اعلام ميدارد:
«رمز قرآن از حسين آموختيم زاتش او شعلهها افروختيم.»
امام حسين(ع) انقلابي را که بهپا کرده بود، همچنان ادامه دارد و همچنان دلها را به تب و تاب وا داشته و به حرکت سوق ميدهد:
«تار ما از زخمهاش لرزان هنوز زنده از تکبير او ايمان هنوز.»
اگر او نبود و قيامش بهوجود نيامده بود، ايمان در سينهها نيز مرده بود. و در آخرين سخن وفاداري خويش را اعلام ميدارد و رابطة عاطفي علامه با امام حسين(ع) آنقدر تنگ ميگردد که دست به دامن صبا ميشود و خطاب ميکند:
«اي صبا اي پيک دور افتادگان اشک ما بر خاک پاک او رسان.»
ما نيز همنوا با اقبال اين زمزمه را به صبا ميسپاريم تا به بارگاه عشق برساند.
پینوشتها
[1] . مطهري، مرتضي، تعليم و تربيت در اسلام، انتشارات صدرا، تهران، 1373، بيست و سوم. ص95.
2. گروه حديث پژوهشکدة باقرالعلوم7، موسوعة كلمات الإمام الحسين7، ص354.
3 موسوي خميني، روح الله، صحيفة نور، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1378، اول. ج17، ص62.
4. موسوي خميني، روح الله، صحيفة امام، ج17، ص52.
5 همان، ج10، ص315.
6. همان، ج18، ص12.
7. مطهري مرتضي، بررسي اجمالي نهضتهاي اسلامي درصدسالة اخير، انتشارات، صدرا، تهران، 1368. دوازدهم، ص13.
8. حنفي، حسن، جمال الدين الافغاني، دار قباء للطباعه و النشر و التوزيع، 1998م. اول، ص11.
9. فلاتوري، تشکيل جبهة آزاد يا بزرگترين شاهکار مبارزههاي ضد استعماري سيد جمال الدين افغاني، کتابخانة اسلام، 1371. ص41. با اندکي تصرف.
10. ناصري داوودي، عبدالمجيد، انقلاب کربلا از ديدگاه اهل سنت، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني، قم، 1385. اول، ص322.
11. مجلسي، محمد باقر، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء، بيروت، 1404ق. ج44، ص326.
12. محمّدي اشتهاردي، محمد، امام حسين7 آفتاب تابان ولايت، انتشارات روحاني، قم، 1378. سوم، ص229.
13. هاشمي نژاد، سيد عبدالکريم، درسي که حسين7 به انسانها آموخت، انتشارات فراهاني، تهران، 1381. ص451.
14. گودوين، ويليام، پاکستان، م. فاطمه شاداب، انتشارات ققنوس، تهران، 1383، اول، ص43.
15. محمّدي اشتهاردي، محمد، امام حسين7 آفتاب تابان ولايت، ص310.
16. هاشمي نژاد، سيد عبدالکريم، درسي که حسين7 به انسانها آموخت، ص452.
منبع : http://a-kalam.net
